۱۳۹۲ شهریور ۹, شنبه

نه آن است که آید به زبان

یک برد* هم باید بیندازم گردنم رویش بنویسم، اینجانب میشنود، اما توان تکلم ندارد. یا حتی چیزی ننویسم، حرفی که پیش آمد اشاره کنم که حرف نمیزنم، مینویسم.  این طور شاید بشود مجال تامل یافت، زمان خرید، حروف را، کلمات را به وزنهی قلم سنجید، سکوت را امتداد بخشید حتی، آوانتاژی از جهان.
یک برد هم بخرم، شاید جهانم - کمی، ذره
ای - آرامتر گرفت.

ــــــــ
* : می شد که بنویسم تخته سیاه، منظورم اما برد بود، حدادعادل هم رییس
جمهور نشد.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر