۱۳۹۲ شهریور ۲۶, سه‌شنبه

شاخه‌های باغ شادی کان قوی تازه‌ست و تر ...

نگاه که کنی، می­بینی همه­اش از زخم­ها نوشته­ای، از دردها، خستگی­ها، جراحات. نوشتن، دردها را آرام می­کند انگار، مرحم می­گذارد بر جراحات عفونی، خستگی­ها را مجال استراحت می­دهد.

شادی­ها اما بسیارند. خنده­های بلند، هم­دلی­ها، شادمانی­های ناگهان، شب­های آرامش، کتاب­ها، موسیقی، هم­نشینی­ها، دیدارها و دوستی­ها و دوستی­ها.
شادی­هایی که رسم­الخطی ندارم برای نوشتشان.
شادی­هایی که مصلوب واژه­ها نمی­شوند.
شادی­هایی به وقت تابستان
به تاریخ پاییز
پاییز و حرف آخر مهربان­اش

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر