نگاه که کنی، میبینی همهاش از زخمها نوشتهای، از دردها، خستگیها، جراحات. نوشتن، دردها را آرام میکند انگار، مرحم میگذارد بر جراحات عفونی، خستگیها را مجال استراحت میدهد.
شادیها اما بسیارند. خندههای بلند، همدلیها، شادمانیهای ناگهان، شبهای آرامش، کتابها، موسیقی، همنشینیها، دیدارها و دوستیها و دوستیها.
شادیهایی که رسمالخطی ندارم برای نوشتشان.
شادیهایی که مصلوب واژهها نمیشوند.
شادیهایی به وقت تابستان
به تاریخ پاییز
پاییز و حرف آخر مهرباناش
شادیها اما بسیارند. خندههای بلند، همدلیها، شادمانیهای ناگهان، شبهای آرامش، کتابها، موسیقی، همنشینیها، دیدارها و دوستیها و دوستیها.
شادیهایی که رسمالخطی ندارم برای نوشتشان.
شادیهایی که مصلوب واژهها نمیشوند.
شادیهایی به وقت تابستان
به تاریخ پاییز
پاییز و حرف آخر مهرباناش
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر