"سکس هم چیزی است مثل غذا خوردن" را میتوان در هر جایی، از هرکسی شنید، لزومی هم ندارد گوینده مازلو را بشناسند یا چیزی از هرم ِ زیستیاش بداند. گوینده میداند که سکس مثل هواست، اگر نباشد، دیر یا زود آدم میمیرد. پایهی علمی دارد. واقعیتی است است کتمان ناپذیر.
شنیدن "سکس هم چیزی است مثل غذا خوردن" برای من اما، کافیست تا فرد گوینده را به مقصد دورترین مختصات جغرافیاییِ ممکن ترک کنم. دورترین مختصات جغرافیایی می تواند یک صندلی آن سوتر باشد در کافهای،جایی، یا میتواند یک ctrl+alt+delete باشد که ذهن آدم لحاظ میکند بر معاشرتش با گوینده.
گویندهای که در مانیفستاش، سکس را تابعی می داند از هر نوع تعامل جنسی، تفاوتی نمیبیند میان همخوابهگی، همآغوشی، همبستری، معاشقه، گاییدن. همهیشان، تمام کلمات ممکن و موجودِ دهخدا و معین در شرح رابطه ی جنسی، اختصار می یابند در سکس و میگنجند در پایهی هرم مازلو، در کنار نفس کشیدن، خوردن، نوشیدن، دفع، خواب.
معاشقه یا هم آغوشی که برابر انگاشته شود با غذا خوردن، چه حرفی باقی می ماند برای شنونده؟ و اگر غذا خوردن برایتان همچون من، آن لذتی باشد که از خرید تا پخت و پز تا هم سفره شدن است، چه باید گفت به فردی که غذا خوردن برایش تنزل یافته تا سطح سخیفترین شکل عمل جنسی؟
چه می ماند برایِ گفت به آدمی، که نه معاشقه را می فهمد، و هم غذا خوردن برایش صرفِ رفع گرسنگی است؟
هیچ، فقط میشود فاصله را تا دورترین مختصات جغرافیایی ممکن، افزایش داد.
صندلی را کشید دورتر و ctrl,alt,delete را همزمان فشرد.
شنیدن "سکس هم چیزی است مثل غذا خوردن" برای من اما، کافیست تا فرد گوینده را به مقصد دورترین مختصات جغرافیاییِ ممکن ترک کنم. دورترین مختصات جغرافیایی می تواند یک صندلی آن سوتر باشد در کافهای،جایی، یا میتواند یک ctrl+alt+delete باشد که ذهن آدم لحاظ میکند بر معاشرتش با گوینده.
گویندهای که در مانیفستاش، سکس را تابعی می داند از هر نوع تعامل جنسی، تفاوتی نمیبیند میان همخوابهگی، همآغوشی، همبستری، معاشقه، گاییدن. همهیشان، تمام کلمات ممکن و موجودِ دهخدا و معین در شرح رابطه ی جنسی، اختصار می یابند در سکس و میگنجند در پایهی هرم مازلو، در کنار نفس کشیدن، خوردن، نوشیدن، دفع، خواب.
معاشقه یا هم آغوشی که برابر انگاشته شود با غذا خوردن، چه حرفی باقی می ماند برای شنونده؟ و اگر غذا خوردن برایتان همچون من، آن لذتی باشد که از خرید تا پخت و پز تا هم سفره شدن است، چه باید گفت به فردی که غذا خوردن برایش تنزل یافته تا سطح سخیفترین شکل عمل جنسی؟
چه می ماند برایِ گفت به آدمی، که نه معاشقه را می فهمد، و هم غذا خوردن برایش صرفِ رفع گرسنگی است؟
هیچ، فقط میشود فاصله را تا دورترین مختصات جغرافیایی ممکن، افزایش داد.
صندلی را کشید دورتر و ctrl,alt,delete را همزمان فشرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر