۱۳۹۲ شهریور ۱۳, چهارشنبه

یاوه کرده نطق طوطی وار را

"سکس هم چیزی است مثل غذا خوردن" را می­توان در هر جایی، از هرکسی شنید، لزومی هم ندارد گوینده مازلو را بشناسند یا چیزی از هرم ِ زیستی­اش بداند.  گوینده می­داند که سکس مثل هواست، اگر نباشد، دیر یا زود آدم می­میرد. پایه­ی علمی دارد. واقعیتی است است کتمان ناپذیر.
شنیدن "سکس هم چیزی است مثل غذا خوردن"  برای من اما، کافیست تا فرد گوینده را به مقصد دورترین مختصات جغرافیاییِ ممکن ترک کنم. دورترین مختصات جغرافیایی می تواند یک صندلی آن سوتر باشد در کافه­ای،جایی، یا می­تواند یک ctrl+alt+delete باشد که ذهن آدم لحاظ می­کند بر معاشرتش با گوینده.
 گوینده­ای که در مانیفست­اش، سکس را تابعی می داند از هر نوع تعامل جنسی، تفاوتی نمی­بیند میان هم­خوابه­گی، هم­آغوشی، هم­بستری، معاشقه، گاییدن. همه­یشان، تمام کلمات ممکن و موجودِ دهخدا و معین در شرح رابطه ی جنسی، اختصار می یابند در سکس و می­گنجند در پایه­ی هرم مازلو، در کنار نفس کشیدن، خوردن، نوشیدن، دفع، خواب.
معاشقه یا هم آغوشی که برابر انگاشته شود با غذا خوردن، چه حرفی باقی می ماند برای شنونده؟ و اگر غذا خوردن برایتان همچون من، آن لذتی باشد که از خرید تا پخت و پز تا هم سفره شدن است، چه باید گفت به فردی که غذا خوردن برایش تنزل یافته تا سطح سخیف­ترین شکل عمل جنسی؟
چه می ماند برایِ گفت به آدمی، که نه معاشقه را می فهمد، و هم غذا خوردن برایش صرفِ رفع گرسنگی است؟

هیچ، فقط می­شود فاصله را تا دورترین مختصات جغرافیایی ممکن، افزایش داد.
صندلی را کشید دورتر و ctrl,alt,delete را هم­زمان فشرد.




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر