نشسته بودم به تطابق دادن متنها که جا نمانده باشد چیزی از تحلیلها، نوای اتاق من "انعکاس شهرهای دور" بود، دورتر اما مست الحان زنی بود به آوای آن "ق"های تکرار شونده ممتدش. من آدم موسیقی فرانسه نبودهام، کماند آهنگهای مورد علاقهی فرانسویام، این بار اما انعکاس شهرهای دور گم شد در تلالو صدای ادیت پیاف. همره با صدا رفتم تا اتاق مامان برای شب نشینی هایی که کمترند این سالها، Non, Je ne regrette rien گوش دادیم و چای خوردیم تا سپیده دم، مامان که خوابید، آفتاب زده بود و صدای گنجشکهای حیاط نوای اتاق من بود، صدای پیاف. پیاف ها که همانطور می خواندند Non, Je ne regrette rien
بعله، Non, Je ne regrette rien
بعله، Non, Je ne regrette rien
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر