من آدمِ تغییرات بزرگ نیستم، آدم تغییرات ناگهانی، هیچ وقت نبودهام، هر تغییری برایم مستلزم یک پیش درآمد طولانی است. رهرو بودن را دوست دارم اصلن، آهستگی و پیوستگی را. آدم سوپرایز شدن هم نیستم حتی، تعداد سوپرایزهایی که خوشحالم کردهاند به انگشتان یک دست هم نمیرسند. من آن آدمی نیستم که الان به او بگویید برویم سفر و بگوید برویم، یک هفتهای وقت میخواهم برای مقدمه سفر، برای آماده شدن. برای من تنها مرگِ خودم و شیفتهگیست است که "ناگهان"اش خوب است. "ناگهان" آن کلمهایست که ضربان قلبم را میبرد بالا، عرق سرد مینشاند بر کمرم، دستانم یخ میزند در برابرش. آن "ناگهانی" که بخواهی دربارهاش تصمیم ضربالاجلی هم بگیری که دیگر کابوسی است تمام و کمال.
زندگیام اما افتاده بر مدارِ ناگهان، چرخاش دارد بر محور ضربالاجل میچرخد. و من هرچه فریاد آمان،آمان هم که سردهم هیچ - اکیدن هیچ - فایده نمیکند. این ناگهان، قبولی ارشد هم که باشد، باز همان است. ناگهانی که مضطربم می کند.
زندگیام اما افتاده بر مدارِ ناگهان، چرخاش دارد بر محور ضربالاجل میچرخد. و من هرچه فریاد آمان،آمان هم که سردهم هیچ - اکیدن هیچ - فایده نمیکند. این ناگهان، قبولی ارشد هم که باشد، باز همان است. ناگهانی که مضطربم می کند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر