۱۳۹۲ مهر ۲, سه‌شنبه

ابر است و اعتدال هوای خزان­ایست - هه



مهرماهِ شیراز، کابوس هر ساله­ی من است، که از قضا نه ارتباطی به بوی ماه مدرسه دارد و نه ربطی به سانتی­مانتالیسم ِ مستتر در ماه ِ مهر، و مهربانی توأمان­اش. همه­اش بر گردن سرگیجه­ی آسمان و زمین است در کشاکش میان ِ تابستان و پاییز. روزهایِ گرم و ظل آفتاب و تَش مانده از مرداد که هلاک می­سازد و بعد، ظلمات ِ زودرس و  بادهایِ سرکش پاییزی و سرمایِ ناگهان که لرزه می­افکند بر ستونِ تن . و تا تابستان خرقه­ی سوزان­اش را از گرده­ی شهر تمام و کمال بَر کشد، و پاییز معتدل، شیراز را همان بهشت همیشه سازد، سرگیجه­ایست احوالاتِ من، که انگار دخترکی باشم بسته­ی خاک، وابسته­ی زمین، که جانش در جدالِ میان زمهریر زمستان و هرم تابستان، صد بار تار و پود می­گسلد، و تا از نو ریسه­های پریشان را بر دار مکافات هر ساله گره زند و پاییز به اعتدال درآید، باد سرکش، دایره­ی جنون را بر گِردَش برج و بارویی می­سازد که یا تعبیر عزلت و بغضِ مدام و قلبی است که به چنگ می­فشرد، و یا دیوانگی­های نابهنگام و عصیا­ن­های ناگهان.
همین است که عذر عاجزانه مرا بپذیرید، از افول و عروج ِ دمادم پاییزی­ام. از سرگشته­گی هرساله. بارانِ اعتدالِ آبان که آغاز شود، باز همان دخترِ به سامان ِ همیشه­ام.
این یک ماه ِ نامهربان را اما، ستار ِ نابسامانی باشید و بر من ببخشایید.



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر