۱۳۹۲ شهریور ۲۸, پنجشنبه

ز اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل؟

یک ماجرای تکراری هم این است که با عده­ای می­روید دارالرحمه و بعد همه یادشان می­افتد به کارهایی که دوست دارند بعد از مرگ برایشان انجام دهید، که مشکی نپوشید، روی خرماها پودر نارگیل نریزید، بگذارید همسایه­ها آسایش داشته باشند و روضه­خوان انکر الاصوات نیاورید. نقش همراهان هم ختم می شود به گاز گرفتن لب و زبان به دندان و نچ نچ که چه حرفیست آخر؟ خدا نکند و این­ها.
از میان این عده اما، یک نفر مصر-تر است همیشه که مرگ حق است و شتر است و می­آید و می­نشیند و تا اشک همه را سرازیر نکند و صد و ده بار "خدا نکنه، خدا نیاورد، من پیش مرگ شما"  را نشنود، دست بردار شمارش لیست وظایف پس از وفات نیست.  و این برنامه، در هر مجلس ختمی، هر سالگرد وفاتی،  به موجب هر مرگ و میری که در سریال­های جم رخ می دهد تکرار می­شود.
این جور مواقع، در جواب، "باشد" را امتحان کنید. دیده شده ماجرا را تا همیشه فیصله داده  و پس از "باشد" دیگر نه حرفی است از شتر و نه شتربان.
نشد، "حتمن" هم بد نیست.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر